از "رولان بارت "

 

 

زمانی فرا می رسد كه هر چه كرده ای، هر چه نوشته ای،

همه ی كارها و اعمالت كمی به نظرت تكراری می رسد.

انگار محكوم به آن هستی كه تا ابد آن ها را تكرار كنی ...

بعد ناگهان جلو چشمت آینده ای كه برایت باقی مانده آشكار می شود،

زمانی كه برای نوشتن و كار كردن فرصت داری،

چیزهایی كه به نظرت تازه می رسد...

كسی كه آینده را فاقد هر چیز تازه ببیند كاملا خود را در زندان حس می كند.

تعریف زندان همین است. مگر نیست؟

وقتی كه چیز تازه ممكن نباشد.

 


رولان بارت

تصویر از وبلاگ یک پنجره

 

از "شیما شاهسواران احمدی "

 

 

      چگونه بی تو بگویم كه هر چه بادا باد


                                             كه می‌كَند غم عشق تو ریشه از بنیاد

 

شیما شاهسواران احمدی

تصویر از وبلاگ یک پنجره

از "قیصر امین پور "

 

 

ﺩﯾﺮ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ

ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﺩور

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻋﯿﺪ

ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺮﻭﻡ ...

 

قیصر امین پور

 

....