از "فرناندو پسوا"

 

 

زیبایی‌ام را پایانی نیست

وقتی که در چشمان تو به خواب می‌روم

و هراس کودکانه‌ام را از یاد می‌برم

در عطری که از تو بر سینه دارم

چه بی‌پروا دوستت دارم

و چه بی‌نشان تو را گم می‌کنم

وقتی که دروغ می‌گویم

به زنی که در چشمهای من تو را جستجو می‌کند

و مردی که هر روز از نام تو می پرسد ...

 

فرناندو پسوا

از " منیره حسینی "

 

 

آمد

چرخید

عطر تنش درخانه ام پیچید

باید برای او نامی بگذارم...

باد

گردباد

برباد داد زندگی ام را

رفت...

 


منیره حسینی

تصویر از  yantotzkie

از "فروغ فرخ زاد"

 

نگاه کن

که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

 

نگاه کن

تمام آسمان من پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها،ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

 

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان شب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو، صدای بال برفی فرشتگان


نگاه کن

که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

 

نگاه کن

که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی سیاه دیدگان من

به لالای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

 

نگاه کن

تو می دمی

و آ فتاب می شود...

 

 


"فروغ فرخزاد"