ای بی‌تو من، خراب!

شب بی‌تو خسته است.

ای بی‌تو من سراب

 دیگر شتاب، توان را شکسته است.

در من، منی به‌پاست،

 اما نرفته دلشده‌ای در عمیق خواب.

جدایی، چه خیمه‌ای

 در شهر بسته است

 اما . . . نرفته دلشده‌ای در عمیق خواب.

 

ای دیده‌ات شراب!

جرعه نگاهی.

ای بی‌تو دل خراب، تباهی . . .

در کُنه من غم تو در این پُر ستوه شب

 پرواز می‌کُند.

در این شکسته شب چه سیاهی گرفته لرد.

 

 

 

ای بی‌تو من، خراب!

 دستان باد

 دیوارهای جدایی کشیده‌اند

 در روی خاک.

 این ظلم نیست؟

 ای بی‌تو من، خراب!

 

ای بی‌تو من، خراب!

 شب، بی‌تو خسته است؛

 من، بی‌تو خسته‌ام،

 و جدایان

 درهم شکسته‌اند.

 

ای بی‌تو،

 ای سراب!




 نصرت رحمانی

 از مجموعۀ «میعاد در لجن»