از "لیلا کردبچه"
![]()
حسودم،
به انگشتهایت
وقتی موهایت را مرتب میکنند
حسودم ،
به چشمهایت
وقتی تو را در آینه میبینند
و حسودم،
به زنی که رد شدن از لنزهای رنگیاش
رنگ پیراهنت را عوض میکند
چهکار کنم ؟
من زن روشنفکری نیستم
انسانی غارنشینم ،
که قلبم هنوز در سرم میتپد ؛
- که بادی که پنجرههای خانهام را به هم میکوبد ،
روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه ؟
و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم میآورد ،
روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه ؟
حسودم...
قسمتی از شعری از "لیلا کردبچه"
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:14 توسط باغ سبز
|