این آینه را

هرچه بیشتر پاک می‌کنم

چشم‌هام غمگین‌تر می‌شود

نارنجی!

خوشبختی من

همین آینه بود

که تو در آن

لب‌هات را سرخ می‌کردی

مژه‌هات را تاب می‌دادی

و از گوشه‌ی چشم لبخند می‌زدی

خوشبختی من

چیزهای کوچکی بود

که همه را در دست‌های تو جا گذاشتم

تیله‌هام

خنده‌هام

و همه‌ی موهای سیاهم

حالا این آینه

فقط بی‌تابی‌ام را نشان می‌دهد.




عباس معروفی